سکوت اجباری

آخرین فعالیت‌های سکوت اجباری

درباره سکوت اجباری

سکوت اجباری

"سیاه و سفید همینه که قشنگ"

همیشه عادت داشتم که نکات منفی هر چیزی رو ببینم، از بچگی همین خصلت رو داشتم. یادمه هروقت دایی یا بابا می‌ذاشتنم روی بلندی و ازم می‌خواستن بهشون اعتماد کنم و بپرم بغلشون، هیچ وقت انجامش ندادم در حالی که خواهرم همیشه این کارو به راحتی انجام می‌داد. همیشه هم برام جای تعجب داشت و هیچ وقت درکش نکردم. یا اون شخصی که هیچ شناختی ازش نداشتم و همزمان به من و خواهرم خوراکی تعارف می‌کرد، خواهرم بدون هیچ تعللی سریع اونو از دست غریبه چنگ میزد و می‌خورد ولی من واقعا اعتماد نداشتم. بزرگ‌تر که شدم. این خصلت پیچیده تر شد، مثلا راهنمایی که بودم. کار گروهی رو به هیچ عنوان نمی‌تونستم انجام بدم. یا اگه مجبورا گروهی تشکیل می‌دادیم همه‌ی فشار کار گروهی از ریز تا درشتش به عهده‌ی خودم بود واز این که بقیه بدون هیچ وظیفه‌ای از دسترنج عالی من سود می‌بردن و مزایای مشابهی با من دریافت می‌کردن رنج می‌بردم. این خصلت آزارم میداد و کم کم منزوی شدم. تا این که تصمیم گرفتم یکم مثبت نگر بشم. از اون روز حتی به خودم اجازه نمی‌دادم منفی فکر کنم. مثلا ته دلم فریاد می‌زد از این آدم دورشو ذات خوبی نداره. می‌گفتم نه باید به آدم‌ها فرصت داد...

جالبه، کم-کم معایب مثبت نگری بیشتر از منفی نگریم شد. مثلا بارها پیش اومده بود. توی مسافرت ناخن‌گیر نداشتیم. و همه میگفتن عه تو که همیشه ناخن‌گیر همراهت بود. یا انواع قرص برای ضدتحوع، ضد اسهالی، تا حتی ویتامین‌ها رو همراه خودم داشتم. بارم سنگین می‌شد ولی لازم می‌شد. یا تیکه کلامم شده بود، «می‌خواستم بگماا...» جالبه بدونین من هنوزم به اسم می‌خواستم بگم شناخته میشم‌. مثلا خواهرم براش یک کار اداری پیش اومده بود، بهش نگفتم شناسنامه‌ات رو برداشتی؟ اون رفته بود و دست از پا درازتر برگشته بود، پرسیدم چی شد میگه شناسنامم رو نبرده بودم. گفتم می‌خواستم بگماااا...

همیشه هم بهم میگه چرااا نمیگی هرچی به ذهنت میرسه بگو...

تا این که با یک جمله آشنا شدم. از جرج برنارد شاو:

« اشتباه نکنید؛ انسان های خوش‌بین و بدبین هر دو برای جامعه مفیدند. خوش‌بین هواپیما را اختراع می‌کند و بدبین چتر نجات را...»

من سازنده‌ی چتر نجات بودم و هیچ وقت متوجهش نبودم و می‌خواستم تغییر کنم. به آدمی تبدیل شده بودم که هیچ وقت نمی‌شناختمش و در عوض همش ضربه خوردم! شاید باید تحمل می‌کردم خودم رو می‌پذیرفتم و درجواب هرکسی که بهم لقب منفی نگر می‌داد فقط یک پوزخند می‌زدم. تغییر همیشه هم خوب نیست!

  • سلام رفیق چطوری؟ به سکوت‌اجباری خوش اومدی! ✔✔

  • از این که گذرت به صفحه خاطرات من افتاده واقعاً خوشحال شدم. ✔✔

  • غرق قصه‌ها و تخیلاتم بودم که متوجه شدم تو اومدی، قدمت به روی چشم رفیق! ✔✔

  • اگه نویسنده‌ای یا خواننده، خوشحال میشم بعد خوندن مطالب: یه برداشت کوچولو، نقد ویا حرفی‌حدیثی بود برام کامنت کنی. آدرست رو هم بذار حتماً با گل و شیرینی بهت سر می‌زنم! ✔✔

  • راستی اگه بعد خوندن مطالب بازم دوست داشتی بمونی، بهت پیشنهاد می‌کنم که سری به بخش «مطالعه آزاد» توی آیکون ذره‌بین بزنی.✔✔

  • پیشاپیش از آشنایی باهات خوشحال شدم، موفق باشی. ✔✔

سکوت اجباری

به حالتی اشاره دارد که فرد به دلیل شرایط، ناچار به سکوت است؛ نه از روی انتخاب…